یکشنبه 19 اردیبهشت 1400   
 
مدیریت محتوا

تدوین : سهراب سعیدی

وجه تسمیه هرمزگان

هرمزگان از پسوند، گان و واژه هرمز که نام قدیمی شهر میناب بوده تشکیل شده است، این استان از نظر تاریخی قدمتی طولانی داشته و با توجه به آثار به جا مانده از دوران زرتشتیان و مادها و مجموعه یادداشت هایی که منصوب به سردار اسکندر که با محتوای حضور اسکندر در شهر کهن این استان هرمز کهنه- میناب- است می توان این استان  ( هرمزگان ) و به خصوص میناب را یکی از کهن ترین سرزمین های ایران نامید. 1 ( فرهنگ  مردم میناب ، سهراب سعیدی ، ائلشن ، تهران ، 1386)

سرزمین کهنسال هرمزگان که تاریخ، فرهنگ، سنت ها و آداب و رسوم دیرپایش همواره گویای جاودانگی و قدمت ریشه دارش بوده است در پهنه خود هزاران رمز و راز دارد. یادها و یادبودها و آثار باستانی اش این حقیقت تاریخ پربارش را به شهادت می نشیند.

وجه تسمیه میناب

میناب در آغاز هرمز کهنه یا هرمز بری نامیده می شده که نام استان هرمزگان نیز از آن گرفته شده است، نام های دیگری نیز به این شهر کهن و با فرهنگ نسبت داده اند مثلاً یونانیان میناب را آنامیس یا آرامیس می نامیدند و در سفرنامه ها و کتب تاریخی از این شهر با نام های آموز، آرموص، ارگانا، آرموزا، خورموز، منا و ... یاد شده است و همچنین مغستان که مرکز هرمز کهنه بوده است و میان آب به دلیل فراوان بودن آب در اطراف آن، مینا به معنی جا و مکان به دلیل این که لنگرگاه و بارانداز کشتی ها بوده است و مینو هم به معنی روحانی به علت مذهبی بودن شهر میناب و هم به معنی بهشت شهرهای جنوبی، در نگاه اوّل با توجه به گرمای طاقت فرسای تابستان میناب شاید لقب بهشت دور از انتظار باشد امّا نخلستانهای وسیع و بیشمار، درختان زیبای انبه و انجیر، باغ های بزرگ مرکبات به خصوص درختان لیمو و مناطق وسیع زیر کشت صیفی جات میناب را به سر سبزترین منطقه هرمزگان تبدیل کرده است. میناب از جمله شهرهایی است که حومه آن از خود شهر بزرگتر بوده و جمعیت آن در روز با ورود مردمان حومه و عرضه انواع محصولات کشاورزی و صنایع دستی خیلی بیشتر بوده و جنب و جوشی افزون به شهر می دهد. گرچه هوای شهر در زمستان بهاری و دل انگیز است امّا گرمای تابستانش جان را به آتش می کشد، شاید همین است که مردمانش دل سوخته اند و خونگرم.2 ( فرهنگ مردم میناب ، سهراب سعیدی ، ائلشن ، تهران ، 1386)

موقعیت جغرافیایی میناب

شهرستان میناب در استان هرمزگان و در مختصات 5500 تا 5700 طول جغرافیایی و 2700 تا 2800 عرض شمالی واقع است. این شهر با مساحت 30952 کیلومتر مربع در جنوب شرقی استان هرمزگان قرار گرفته است و از « شمال با شهرستان رودان و از شمال غربی با شهرستان بندرعباس و از جنوب شرقی با شهرستان  سیریک و جاسک و از جهت شمال شرقی به استان کرمان محدود می گردد و دریای عمان در جنوب غربی میناب قرار گرفته است.»3  ( فرهنگ مردم میناب ، سهراب سعیدی ، ائلشن ، تهران ، 1386)

جمعیت و مذهب

طبق سرشماری 1375 شهرستان میناب دارای جمعیت 204588 نفر بوده که 78 درصد از این جمعیت در نقاط روستایی و تنها 22 درصد در شهر میناب ساکن بوده اند و به همین دلیل میناب از آنجمله شهرهایی است که اطراف آن از خودش بزرگتر است از کل جمعیت میناب 103053 نفر مرد ( 4/50 درصد) و 101535 نفر خانم (6/49 درصد) بوده اند.

از لحاظ دین و مذهب مردم میناب مسلمانند و 8/75 درصد دارای مذهب تشیع و 24 درصد سنی مذهبند و 2% از آن پیرو ادیان زرتشتی، مسیحی و کلیمی اند که این تعداد بیشتر افراد مهاجری را تشکیل   می دهند که بخاطر شغل و کار در این شهر سکنی گزیده اند.

وضعیت اجتماعی و فرهنگی

شغل بیشتر مردم میناب کشاورزی و صید و صیادی می باشد، گروهی نیز به مشاغل دیگر از جمله کارمندی، تجارت، بازاری و....مشغول هستند. از جمله مناطق گردشگری و توریستی میناب می توان به دریاچه سد میناب، جنگلهای حراء بندرتیاب، رویشگاه ماندابی ،  بهشت گمشده، باغات و مزارع کشاورزی، سواحل زیبای بندر های نزدیک و اطراف میناب، کوهستان پارک، مهمانسرای جهانگردی ، بام میناب و...اشاره نمود ؛ از مکانهای مهم تاریخی نیز می توان به: قلعه لاکوتی، قلعه هزاره «بی بی مینو» قلعه شاداب، قلعه گوربند ، قلعه کردر، قلعه محتاج سرباران، آرامگاه سیدشمس الدین، آرامگاه شاه مرعش در روستای چلوگامیشی،  حمام زیرزمینی و...اشاره کرد. اما یکی از مکانهای دیدنی و پرطرفدار میناب پنج شنبه بازار است که از جمله موزه های فرهنگی و هنری بجای مانده از دوران کهن و از بازارهای سنتی و باستانی ایران است که هر ساله علاقمندان زیادی از داخل و خارج از کشور برای خرید محصولات و صنایع دستی روانه این بازار دیدنی می شوند.  (فرهنگ مردم میناب )

 

پیشینه ی تاریخی میناب

نخستین سیاحی که از خلیج فارس و سواحل جزایر آن نام برده و از آن یادداشت هایی مانده سردار دریایی اسکندر نئارک (نتار خوس) است که مأموریت وی مطالعه ی خلیج فارس و دریای عمان بوده است؛ شک نیست که چون فلات ایران از روزگاری بس دراز، پیش از حملۀ اسکندر هم آبادان بوده است به سبب مساعدت طبیعت و سهولت ارتباط دریایی و دریانوردی، سواحل و جزایر خلیج فارس پیش از او هم، آباد و مسکن اقوام زنده و کوشا و دریا نورد بوده است. افسانه ها و اساطیر باستانی که به زبان یونانی و ملل مجاور خلیج فارس نوشته شده از غوغایی که در این دریای کهن می گذشته است، اشاراتی در بردارند. »[1]

ایلام و سومر سرزمین کهن ترین اقوام شهرنشین بشری و متمدن، کتابت و مدنیت و نظام زندگی خود را در کنار همین دریای پرجوش و خروش و پرماجرای بنا نهاده اند. و خلیج فارس از زمان تشکیل تمدنهای اولیه بشری مانند: سومر، آکد، آشور و بابل اهمیت ارتباطی داشته است و از بنادر آن استفاده تجاری می شده است. بطوریکه هرمز بری یا هرمز کهنه- میناب- که تاریخ آن را به اردشیر بابکان نسبت می دهند تا قرن هشتم رونق فوق العاده ای داشته و تمام بنادر دریای عمان را زیر فرمان داشته است.

این بندر روزگاری پرجنب و جوش بوده و زمام داران بزرگی بر آن حکومت می کرده اند و هچنین از مردان پرکار آن می توان یاد کرد که با دورترین نقاط جهان که تا آن زمان شناخته بود داد و ستد داشتند. در سفرنامه ی مارکوپولو آمده است: « هرمز، بندری خوب دارد که بازرگانان از همه بخش های هندوستان با کشتی هایشان به اینجا می آیند و ادویه و سایر کالاهای تجاری می آورند مانند: سنگ های قیمتی و مروارید، ابریشم و پارچه های زربفت، به رنگ های گوناگون، و عاج و کالاهای دیگر و آن ها در  این جا، در شهر کالای خود را به مردانی می فروشند، که آن را به همه جای جهان می برند و به بازرگانان دیگر می فروشند. هرمز واقعاً شهری است خیلی متنوع و پرتجارت [2] »

ادریسی ، استخری، مقدسی ابن حوقل، افضل الدین کرمانی، حمدا... مستوفی، ابن بطوطه و تقریباً همه ی منابع مهم تاریخی ، اهمیت هرمز کهنه  ـ میناب ـ را به منزله ی بازار کرمان و بار اندازی طبیعی مورد تأئید قرار می دهد.

مقدسی بازار هرمز(میناب) را ستوده و می گوید: شهر بازار نیکو دارد و از قنوات مشروب می گردد و خانه های آن از خشت ساخته شده است و حمدالله مستوفی در نزهه القلوب (6 هـ. ق) می نویسد : «هرمز قدیم (میناب) از اقلیم دوم است و بنیان آن مربوط به اردشیر[3] (222م) می باشد؛  طول این بندر از جزایر خالدات صب و عرض از خط استوا له بر ساحل بحر فارس افتاده است و بغایت گرمسیر اردشیر ساخته بود و اکنون از خوف حرامی ملک قطب الدین آن را بگذاشت و در بحر بجزیره جرون شهر ساخت از هرمز کهنه تا آنجا یک فرسنگ است و در هرموز (هرمز = میناب) نخل و نیشکر بسیار است حقوق دیوانش که بر سبیل خراج به ایران می دهند و داخل کرمان است شش تومان است. [4]

ابن بطوطه سیاح مراکشی و مورخ عرب که در نیمه دوم سال 800 هجری قمری وارد آبهای خلیج فارس شده در سفرنامه اش چنین می نگارد: « هرمزـ میناب ـ  شهری است بر ساحل دریا که مغستان نیز نامیده   می شود. پادشاه آن سلطان قطب الدین تهمتن پسر تورانشاه از شهر یاران کریم و متواضع و نیکخوی است معمول وی این است که هرگاه فقیه یا صالح یا سیدی به هرمز وارد می شود او به زیارتش می رود و با هر کس در خور قدر و منزلت او معامله می کند.» [5]

افضل الدین کرمانی نیز که در زمان حمله ی مغولان به ایران می زیسته در کتاب خود عقد العلی للموقف الاعلی درمورد هرمز کهنه (میناب) چنین می آورد: « و بر جنوب جیرفت ناحیت هرمز است و ولایتی معمور بر لب دریا

متخُالِفُ الا کناف ضاعَفَ حُسنَها بَّرلها مفُصَی وَ بَحرُ مُترَعُ

و ارتفاع او زرخراجی و اسب تازی و مروارید باشد و امروز فرضه ی آن ساحلست و قوافل عراق روی به وی دارد. [6]

استخری نیز در مسالک و ممالک می نویسد: « هرموز ـ میناب ـ  مجمع بازرگانان کرمان است، و فرضه دریاست او پس از حصن ابن عماره، از بندر معروف و مشهور «هرموز» نام برده است، و آن را فرضه کرمان به حساب می آورد»[7]

ابن حوقل در کتاب صوره الارض می نویسد : ... دریا به شهر هرمز (میناب) منتهی می شود که بندر کرمان آباد و پرگل و و گیاه و دارای خرما و هوای گرم است. نام دیگر هرمز (تیر) است و آن شامل خانه هایی است واقع در دره میان دو کوه می باشد که من در 330 ه.ق به آنجا رسیدم. امیر شهر آن زمان محمدبن مرزبان از مردم شیراز که ملقب به صاحب السیف و القلم بود. همچنین ابن حوقل هرمز را بندرگاه و مرکز تجارت کرمان و محل داد و ستد آورده است از مسجد جامع و رباط و از تعداد کم خانه های آن سخن به میان  می آورد.» [8]

        اما هرمز کهنه بندری نزدیک میناب بوده و بعد از حمله مغولها مردم هرمز کهنه به جزیره جرون ( جزیره هرمز کنونی ) رفتند و آنجا را به نام شهر خود، و به افتخار شهر خود  هرمز نامیدند و پس از مرگ هرمز که قرن ها در ساحل فارس و بر سر « راه ادویه » و بر سر راه بازرگانی هندوستان و چین و امپراتوری روم و سرزمین های اسلامی یکی از بزرگترین باراندازها و بارکده های جهان بود، از سال 628 هجری قمری و در زمان اتابک ابوبکر، پادشاه فارس جزیره هرمز به جای بندر هرمز مرکز بازرگانی خلیج فارس شد.

« نام هرمز باستانی خیلی قدیمی است، چون منطقه ای است که در دهانۀ رود آنامیس- رود میناب امروزی- قرار دارد و نئارک با ناوگانش پس از سفر دریایی خطرناک خود از مصب سند، در حاشیۀ ساحل کرمان در آنجا لنگر انداخت آن زمان هم هرمز نامیده می شد.» [9]

« هرمز باستانی پس از حمله عرب ها به ایران بندری بوده است که زرتشتی های فراری در آنجا سوار بر کشتی می شدند و به فرار خود ادامه دادند. از سده دهم میلادی هرمز باستانی از نظر کالاهای کرمان و سیستان اهمیت داشته و کمی پیش از آمدن مارکوپولو به ایران این آبادی وارد بازار جهانی شده بود. هرمز کهن (میناب) در آن روزگار 40000 چهل هزار جمعیت داشته است. امروزه برای ما بدرستی معلوم نیست که چرا شهر بزرگ و خوب هرمز (میناب) به جزیره خشک و بایری منتقل شده است شاید علت این انتقال حمله مکرر قبایل خشن به هرمز بوده ا ست. که قدرت بزرگ روزگاران مشرق زمین به جزیره ای خشک و سوخته انتقال یابد.» [10]

درباره ی ساکنان هرمز باستانی می خوانیم، که آن ها سیاه چرده اند و پیرو دین اسلام ظاهراً کثرت سیاه چردگان، که ناشی از تجارت برده بود، به طور خاصی نظر مارکوپولو را به خود جلب کرده است. او اضافه می کند که مردم بندر هرمز از خرما شراب می گیرند و به آن ادویه می زنند که خیلی خوشمزه است. و در میان فراوردهای آن نیل بیش از هر چیز دیگری شهرت دارد. و کالاهای بازرگانی آن علاوه بر شراب عبارتند از برنج، غلات، طلا، نقره، مس، آهن و نمک و صادرات آن: عود، عنبر، کافور، مروارید، خیزران، عاج، چوب، صندل و ادویه. و این شهر بازرگانان ثروتمندی داشته که با هندوستان و چین در داد و ستد بودند و در فضای بزرگی در ویلاهای پراکنده ای که در اطراف شهر قرار داشت به سر می بردند. و انبارهای بزرگ کالا هم در پیرامون شهر وجود داشت. [11]

اما میناب امروزی که تاریخ آن با قدمت تاریخی هرمز قدیمی درآمیخته است، شهری آباد و پر رونق است. این شهر یکی از نواحی مستعد کشاورزی استان هرمزگان بوده و محصولات جالیزی، مرکبات و خرمای آن بسیار معروف است. [12] پس از تقسیمات کشوری در سال 1310، در شهر میناب شهرداری تأسیس گردیده و در سال 1334 میناب به شهرستان ارتقاع پیدا نموده  و درحال حاضر میناب دارای سه بخش است که عبارتند از:

1-بخش مرکزی شامل: گوربند، حومه، بندزرک، تیاب، کریان است .

2- بخش سندرک که شامل» در پهن، سندرک و بنُدر است.

3ـ بخش هشتبندی ، شامل توکهور ، هشتبندی و...

منابع و مآخذ

ـ فرهنگ مردم میناب ،  سهراب سعیدی ، ائلشن ، تهران ، 1386.

ـ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ، تألیف مقدسی ، ترجمه علینقی نزوی ، تهران ، بی نا ، 1361.

ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ، منوچهر ستوه ، تهران ، بی نا ، 1362.

ـ سفرنامه ابن بطوطه ، محمد علی موحد ، تهران ، بی نا ، 1367.

ـ سفرنامه ی مارکوپولو ، ترجمه منصور سجادی ، تهران ، بو علی ، 1369.

ـ صوره الارض ، ابن حوقل ، ترجمه ی جعفر شعار ، تهران ، بنیاد فرهنگ ایران ، 1345.

ـ عقد العلی للموقف الاعلی ، افضل الدین کرمانی ، علیمحمد  عامری ، تهران ، روزبهان ، بی تا.

ـ مرکوپولو در ایران ، گابریل آلوس ، پرویز رجبی ، تهران ، اساطیر ، 1381.

ـ مجموعه راهنمای جامع ایرانگردی، حسن زنده دل ، تهران ، ایرانگردان ، 1377 .

ـ محاکمه خلیج فارس نویسان ، احمد مدنی  و منوچهر رضایی پناه ، تهران ، توس ، 1337 .

ـ مسالک و ممالک ، اصطخری (استخری) ابوسحق ابراهیم ، ترجمه ی ایرج افشار ، تهران ، علمی و فرهنگی ، چ سوم ، 1368.

ـ پنج شنبه بازار و صنایع دستی میناب ، سهراب سعیدی ، قم ، موعود اسلام ، 1387.